
نگاهی به آخرین مکاتبات آنتونیو گرامشی و پالمیرو تولیاتی
یادداشت مترجم
آنتونیو گرامشی و پالمیرو تولیاتی هر دو از اعضاء مؤسس و از رهبران حزب کمونیست ایتالیا بهشمار میروند؛ چهرههای برجستهای که آوازهشان محدود به جامعهی ایتالیا نیست بلکه ابعادی جهانی دارد: گرامشی بهواسطهی حبس طویلالمدتاش در چنگال رژیم فاشیست موسولینی اما یقیناً از آن مهمتر، بهواسطهی خلق اثر عظیم و در عین حال رمزآلودش در این دوران به نام «دفترچههای زندان»، و تولیاتی بخاطر نقش و موقعیتاش، هم در رأس حزب کمونیست ایتالیا، و هم در کمینترن.
آنچه در این مجموعه مطالعه خواهید کرد، آخرین نامههای رد و بدل شده بین گرامشی و تولیاتی در اکتبر ۱۹۲۶، و یک متن نسبتاً طولانی از سوی تولیاتی تحت عنوان «رهنمودهایی جهت مطالعهی مسائل روسیه» است که در آوریل ۱۹۲۷ به نگارش درآمده است.
اهمیت این متون، و در واقع ضرورت بازبینیِ آنها در اینجا، این است که از لابلای این متون، که در حقیقت اسنادی تاریخی محسوب میشوند، میتوان با نوع اندیشه و متد برخورد گرامشی، بیشتر آشنا شد و آنرا، هرچند بطور اختصار، مورد ارزیابی قرار داد. علاوه بر این، اگرچه این متون را نمیتوان آینهی تمامنمای سیر تحولات فکریِ این دو متفکر ایتالیایی فرض کرد، با وجود این، رگهها و زمینههای آشکاری از تحولات بعدی در اندیشهی این دو (هم لیبرالیسم گرامشی، و هم «راه ایتالیاییِ رسیدن به سوسیالیسم» تولیاتی) را میتوان در آنها ردیابی کرد. در این یادداشت، صرفاً روی یک جلوه از نظام فکری و روش برخورد گرامشی مکث خواهد شد که به نخستین متن مربوط میگردد.
نخستین متن، متن نامهای است که گرامشی آنرا بهنمایندگی از سوی دفتر سیاسیِ حزب کمونیست ایتالیا خطاب به کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به نگارش درآورده و برای تولیاتی که در این مقطع در مسکو بسر میبرده ارسال میکند تا از طریق او به دست کمیته مرکزی حزب برسد. متن دوم، متن نامهای است که تولیاتی در برخورد به نظرات طرحشده در نامهی گرامشی مینویسد. و متن سوم نیز، جوابیهئی است از سوی گرامشی به نامهی دوم، یعنی به نامهی تولیاتی. متن چهارم اما، مطلبی است که تولیاتی آنرا در نشریهئی به نام «دولت کارگری»[*] منتشر میکند که در حقیقت برخوردی است به نظرات موجود در میان احزاب کمونیست در غرب، و منجمله نظرات گرامشی، حول برخی مسائل داخلی در حزب کمونیست شوروی، و بطور مشخص، شکلگیریِ اپوزیسیون و انشعاب در کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی.
گرامشی در نامهی نخستِ خود، با تأکید بر اهمیت نقش حزب کمونیست شوروی در جنبش انقلابیِ پرولتاریای بینالمللی، مطرح میکند که هرگونه تشتت و بحران در این حزب، شور و اعتماد بهنفس انقلابی را نه فقط در درون احزاب کمونیست، بلکه در میان تودههای وسیع کارگرانِ ملل جهان نیز زایل میسازد، و لذا، به هر قیمت باید از این امر جلوگیری بعمل آید.
پُر واضح است که نفس و اهمیت موضوعاتی که گرامشی در این نامه به آن اشاره میکند و نیز اخلاصنیت و اصالت دلنگرانیهای او نسبت به آنها، غیرقابل بحث و در اساس پذیرفتنی است. اما آنچه بحثبرانگیز و قابل تعمق است نوع نگاه و روشِ برخورد گرامشی به این موضوعات است. نگرش گرامشی نسبت به هستیِ حزب نگرشی عرفانی، و روش برخورد او در مورد چگونگی تأمین وحدت در درون حزب روشی اخلاقی است.
گرامشی جهت حل و فصلِ بحرانِ موجود در حزب کمونیست شوروی در آن مقطع، در این نامه از اکثریت کمیته مرکزی میخواهد که به مقام و موقعیت خود آگاه باشد و بهقول معروف بزرگی کند و اپوزیسیونِ در اقلیت را «تار و مار» نکند. و از سوی دیگر، به اپوزیسیون هم نهیب میزند که شما «در زمرهی آموزگاران ما» بودهاید و از آنجا که «وحدت در درون حزب برادر ما در روسیه برای پیشرفت و پیروزی نیروهای انقلابیِ جهان ضروری است… هر کمونیست و انترناسیونالیستی باید آماده باشد تا بزرگترین فداکاریها را بجا آورد»، لذا (به زعم گرامشی) واجب است که طرفین، تضادهای فیمابین را بهخاطر منافع پرولتاریا- با گذشت و فداکاری- تعدیل نمایند و از طریق مصالحه، بر این تضادها غلبه کنند.
درک و برداشت گرامشی از هستیِ حزب و از روابط بین اجزای درونیِ آن، درک و برداشتی ایدهآلیستی است. بهطوری که گویی ما با کلیتی همگن (حزب) سروکار داریم که جوهر و ذاتِ واحدِ آن در سرشتِ مشتقاتاش (اعضاء حزب) دمیده شده است. به عبارت دیگر، جزء از کل مشتق گردیده، لذا تمامیِ مشتقاتِ این کل، جملگی «از یک گوهرند». حال آنکه در عالم واقعیت، قضیه درست عکس این است. بدین معنا که حزب، ارگانیسمی اجتماعی است که مخلوق و برآیند اجزا و عناصر خویش است، و در حقیقت، این اعضای حزب و دیدگاهها و عملکردهای آنهاست که هویت و جوهرهی حزب را تعیین میکنند و نه برعکس.
بیاییم این انتزاع فلسفی را بر زمین واقعیات بنشانیم تا مطلب را قدری روشنتر بیان کنیم. واقعیت آن است که حزب و مبارزاتِ درونحزبی، در واقع، انعکاسی از مبارزهی طبقاتی در درون حزب، و خودِ این مبارزاتِ درونی در حزب، انعکاسی از روند مبارزهی طبقاتی در گسترهی جامعه است. خُب اگر این واقعیت را بپذیریم، آنگاه باید پرسید که آیا براستی میتوان مبارزهی طبقاتی را با توسل به اخلاقیات پیش برد؟ تاریخِ مبارزات طبقاتی نشان میدهد که نه، نمیتوان! بهواقع، باید تصریح کرد که مبارزهی طبقاتی، مبارزهئی اخلاقی نیست، مبارزهی ایدئولوژیکی هم که از آن سرچشمه میگیرد مبارزهئی اخلاقی نیست، هرچند طرفین متخاصم در این مبارزات، همواره مُهر اخلاقیات ویژهی خود را بر جای خواهند گذاشت. بهعنوان مثال، میدانیم که بلشویکها در قبال مواضع نادرست و انحرافیِ منشویکها، به اندرزهای اخلاقی متوسل نمیشدند، و یا با تعدیل در مواضع خود بر اختلافاتشان با منشویکها فائق نمیآمدند، بلکه برعکس، در مقابل آنها میایستادند و با نقد و افشاگری، نظرات منشویکها را در هم میکوبیدند و از سر راه مبارزه بر میداشتند؟ اساساً باید تأکید کرد که مبارزهی ایدئولوژیک را نمیتوان به مبارزهی اخلاقی تقلیل داد. حال آنکه این درست همان موضع و رفتاری است که گرامشی در این رابطه پیش میگیرد.
گرامشی، همانطور که تولیاتی هم در نامهاش به او (یعنی در نامهی دوم در این مجموعه) مطرح میسازد، موضعی متناقض در رابطه با بحرانِ بهوجود آمده در مرکزیت حزب ارائه میدهد. به این معنا که، از یکطرف، اپوزیسیون را «مسئولِ اصلیِ وضعیت فعلی» میداند، اما در عین حال، حاضر نیست تا بین اکثریت کمیته مرکزی و اپوزیسیونِ در اقلیت، و بین مواضع هر یک از آنها فرق قائل شود و از خط درست در برابر خط نادرست دفاع کند. بعبارت دیگر، او موضعی دوپهلو در این رابطه اتخاذ میکند. این برخورد دوپهلو و ابهامآمیز بعدها در «دفترچههای زندان» نیز بروز پیدا میکند- عارضهئی که از آن بدرستی با عبارت تنازع احکام (Antinomy) یاد شده است. و این تنازع احکام در گرامشی، به نظر من، در کل ناشی از نوسان بین هگلیسم و مارکسیسم است؛ نوسانی که توضیح مفصل و همهجانبهی آن، نیازمند نوشتاری مستقل و جداگانه است.
مطالعه و بررسیِ تطبیقیِ این متون چهارگانه، خود، زوایای مختلفی از دعاوی فوق، و نیز برخی دیگر از نقطهنظرات و مواضعِ قابلبحثِ گرامشی را نمایان میسازد. جالب اینجاست که (تا آنجا که من دریافتم) تنها دو متن از چهار متنِ مورد بحث به آسانی و به وفور به انگلیسی قابل دسترسی است، و آنها نامههای گرامشی است. دو متنی که متعلق به تولیاتی است و در این مجموعه میآید، تنها به زبان ایتالیایی و آنهم بطور غیرفراگیر و بهسختی قابل دسترس است. این مطلب، صرفنظر از دلایل و چراییِ آن، صرفنظر از سهوی یا عمدی بودنِ آن، امری نادرست و مذموم است. چرا که عدم دسترسی به هر چهار متن، و در نتیجه، عدم امکان مطالعهی همهی آنها با هم، بر ساحت حقیقت سایه میافکند و در نتیجه، به درک و شناختی ناقص از آن منتهی میگردد.
در خاتمه، لازم به توضیح است که هر چهار متن و تمامیِ پاورقیها از نسخهی ایتالیایی آنها مندرج در سایت زیر اخذ شده است. پاورقیهای مربوط به نامهی نخست گرامشی را گردانندگان سایت مزبور فراهم آورده، ولی پاورقیهای متن چهارم، از خود نویسندهی مطلب، یعنی تولیاتی، میباشند. البته گردانندگان سایت مزبور، از منظر خود و خطاب به مخاطبانِ ایتالیاییزبان سایتِ خود، مقدمهای هم بر این متون نوشتهاند که من آنها را ترجمه نکردهام ولی به هر حال در لینک زیر موجود است.
الف. بهرنگ
مارس ۲۰۲۵
منبع: https://www.associazionestalin.it/gramsci_togliatti_PCUS.pdf
* تولیاتی مؤسس و سردبیر نشریهی «دولت کارگری» بود و آنرا در ۱ مارس ۱۹۲۷ از نو در پاریس راهاندازی کرده بود. وی به مدت ۱۲ سال یعنی تا ۱۵ آگوست ۱۹۳۹ این نشریه را سرپرستی میکرد که بهصورت زیرزمینی به داخل ایتالیا ارسال میشد و بطور غیرمستقیم در هدایت فکری حزب کمونیست ایتالیا نقش ایفاء میکرد.
